|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام من به بقیع وبه چهار قبر غریبش آنان که قلم بر دست می رقصانند و بر جریده ی عالم می نگارند,نوشته هایی را که شاید سال های متمادی با جان و روح و زندگی مردم در آمیزد و عنان احساساتشان را به دست گیرد,شاید در وصف یک زمین خاکی بمانند و زبانشان دچار زبونی گردد. منظورم از این زمین خاکی قبرستانی است که با چشم جسم چند قبر خاکی بیش نیست . اما اگر با دیده ی دل و با چشم عاشق دلسوخته بنگریم بحر عمیق معرفت و معدن درهای ناب آل محمد (ص) است. آری منظور تپشگاه قلب عاشقان خاندان آل الله است. آری منظور بیت الاحزان جگر گوشه ی برترین خلائق است. آری منظور مکانی است که چشم ها نیاز به فشار ندارد و اگر دل و وجود انسان ها نور و معرفت الهی را درک کرده باشد, به جای اشک چشم ها خون فشان خواهد شد . آری اینجا زمینی است که کریم اهل بیت, زینت عبادت کنندگان ,شکافنده ی علوم الهی و موسس مذهب جعفری را در خود دارد . پس بیا پای را از کالبد این جسم دنیایی به بیرون بنهیم و با پای دل در رکاب عشق و سوار بر بال ملائک با چشم خون فشان و دلی عاشق و قلبی شکسته با آب دیدگان و به جهت رضایت حضرت یزدان غسل زیارت نماییم و عازم قبرستان بقیع شویم. وقتی درون بین الحرمین آقا رسول الله قدم می گذاری, به یاد می آوری که اینجا روزی کوچه های بنی هاشم بوده است.آه خدای من ..... همین جا ضربه ی سیلی بر صورت یاس پهلو شکسته ی ما فرود آمد و یادگار پدرش به تاراج کافران مسلمان نما رفت. با دردی که به قلبت سنگینی می کند به طرف در های ورودی غمناکترین و غریبترین قبرستان عالم هستی به راه می افتی و در راه تنها آرزویی که در سر می گذرانی ظهور منتقم آل محمد (ص) است. وقتی که از پله های قبرستان بقیع شروع به بالا رفتن می کنی بغض در گلویت سنگینی بیشتری می کند و برداشتن گام های بعدی برایت دشوارتر می شود و هنگامی که به در اصلی قبرستان می رسی , تا اذن دخول را از صاحب این قبرستان و بزرگ خاندان عصمت و طهارت نگیری پاهایت توان برداشتن گامی را نخواهد داشت. اینجاست که بر زبان جاری می سازی :* ءادخل یا رسول الله * و آنقدر تکرار می کنی تا با اشک چشمانت اذن دخول را بگیری و آن وقت است که ملائک فرشی از فرش های بهشتی در مقابل پاهایت می گسترانند و اشک چشمانت و سوز دلت را به عنوان هدیه ی دیدار بقیع پیشکش راهت می کنند. نا گهان چشمان اشک بارت بر شبکه های بقیع و فاصله ی چندین متری زائرین با قبور خاکی می افتد و شراره های آتش مظلومیت معصومین ما بر دل و جانت, اشک ها را با ناله ی هجران همراه می سازد و فریاد سر می دهی :« واحسنا,واعلیا,وا محمدا, وا جعفرا» و با بغض دو چندان و اشکی فزون از همیشه می گویی : «زهرا نشان قبر خود بر من نشان ده قبری که از چشم مسلمانان نهان است » با این حال و هوای الهی که در اصل لطف و کرم خود اهل بیت است پیش می آیی و شبکه های بقیع را در آغوش می گیری و از دور نظاره گر قبور خاکی میشوی. فرصت را غنیمت شمار شاید این اولین و آخرین دیدار باشد اکنون تو در میعاد گاه عاشقان در میان قلوب لبریز از عشق آل الله و در سرزمین و شهر پیامبر اعظم (ص) و در کنار قبور مطهر چهار امام و بیت الاحزان مادر بی مزار هستی پس اگر ندانی که چرا آمدی و چه می خواهی , آن وقت ..... حال که پس از مدت ها که حسرت و آرزوی دیدار بقیه به حقیقت مبدل شده, می طلبد که مانند یک گدای سمج بر در خانه ی این کریمان بنده نواز دست گدایی دراز کنی و بگویی :« از جهان و جهانیان تنها داراییم عشق به شما و امید به بحر جود و سخای شماست پس اگر دست خالی بر گردم .......» اکنون دیگر وقت آن رسیده که در میان اشک و آه و ناله بع دنبال گمشده ی شیعیان بگردی تا بیابی آن را که هزاران عاشق در حسرت دیدارش رخت از این دنیای فانی بر بسته و تا آخرین دم چشم انتظار قدوم و عنایت مهدی فاطمه بودند. به راستی که این چه انظار عجیبی است, انظار ظهور گمگشته ای که نشان قبر گمگشته ی مادرش را بر عاشقان و دلسوختگان حریم فاطمی بنمایاند. وقت رو به اتمام است و در های بهشت روی زمین در حال بسته شدن ,و تو می مانی و بهتی که ناشی از یک قیاس عجیب است . با سوز دل و از اعماق جان غم دیده و ستم کشیده ات نوحه گر قبور خاکی می شوی : «ای کبوتر که نشستی روی گنبد طلا تو که پرواز می کنی رو حرم امام رضا من کبوتر بقیعم با تو خیلی فرق دارم جای گنبد شبا رو پنجره ها سر می ذارم اونجا هر کی می پره طائره افلاکی میشه توبقیع بال و پر کبوترا خاکی میشه اونجا خادما با زائرا مهربونن اینجا زائرا رو از کنار قبرا می رونن ای که هر شب می سوزه صدتا چراغ دور و برت به امام رضا بگو غریب تویی یا مادرت» و بهت این قیاس اینجاست که ما امام رضا (ع) را غریب الغربا می دانیم ,در حالی که مادرش ,سرور زنان دوعالم, قبر بی نام و نشان دارد که اگر هم در قبرستان بقیع باشد ,آنوقت سوز دل بیشتر خواهد شد و فریاد می زنی که ای اهل عالم : «چشماتونو باز بکنین, غربت می باره از بقیع » قبر چهار امام سمت راست در ورودی اصلی قرار گرفته اما سمت چپ در ,قبر مادر ابالفضل العباس خان ام البنین است. این قبر هم در کمال غریبی و زیر آفتاب داغ سرزمین حجاز قرار گرفته,آفتاب داغی که امروز سنگ مزار ائمه بقیع گشته است. آری کم کم دل را از شبکه ها و از قبر ها به ظاهر جدا می کنی و به قصد ترک قبرستان بقیع به راه می افتی و بزرگترین ترسی که سراسر وجودت را فرا می گیرد این است که نکند در حسرت دیدار دوباره ی این مکان بمیری. از در خارج می شوی و تنها امیدی که رمق حرکت به تو می دهد آن نگاهی است که به گنبد خضرای رسول الله می اندازی و به شوق زیارتش از پله های بقیع پایین می آیی. والا مگر می توان از بقیع جدا شد , مگر می توان شبکه های بقیع و کبوترانی که بر فراز قبر امامان پرواز می کنند و بال می گسترانند تا شاید سایبانی بر این قبر ها بسازند را فراموش کرد. از آن لحظه به بعد تا در مدینه النبی هستی آرزوی دیدار بقیع و جست و جوی قبر مادر آتشی بر جانت می زند که تنها راه رهایی از آن ظهور فرزندش مهدی موعود (عج) است و تا آن روز اینگونه ندا می دهی : «سحر خیز مدینه کی می آیی؟ دوای درد سینه کی می آیی؟» و بر قاتلان نو گل باغ محمدی لعن ابدی می فرستی و بقیع را با این ذکر ترک می کنی باشد که مرحمی بر زخم کهنه ی شیعیان جهان باشد : «یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم» حسرت دیدار,شوق انتظار گذری در قبرستان بقیع قم-9/4/1387
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
|
|