|
از مكه پيدا شد گلى با صد هزاران جلوه شد از پرده بيرون ماه من تا ماه گردون را كند محو جمال خويشتن دل روشن از سيماى او جان سر خوش از صهباى او شاهى كه خاك پاى او شد سرمه چشمان من كوكب بدان تابندگى گوهر بدان رخشندگى سلطان بدان بخشندگى نشنيده كس اندر، ز من آمد امير كاروان محبوب دل آرام جان ديدار يار مهربان از دل برد رنج و محن ساقى كرم كن جام را تا پخته سازد خام را در هم شكن اصنام را كامد نگار بت شكن ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
ماه فرو ماند از جمال محمد (ص) ماه فرو ماند از جمال محمد (ص) سرو نباشد به اعتدال محمد (ص) قدر فلك را كمال و منزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد (ص) وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد (ص) آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى آمده مجموع در ظلال محمد (ص) عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد (ص) و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد (ص) همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد (ص) شمس و قمر در زمين حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد (ص) شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد (ص) چشم مرا تا به خواب ديد جمالش خواب نمىگيرد از خيال محمد (ص) سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد(ص) بس است و آل محمد(ص) "سعدى شيرازى"
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
آهای مردمی که میگید سید جواد کافر بود اینو بخونید و شرمنده بشید ....
سلام این قضیه مربوط به حدودا سه سال پیش است ..قول داده بودم برات بگم ..خوب می گم اما این هم بگم که مکالمات رد و بدل شده شاید عینا همان حرف ها نباشه..چون واو به واو کلمات که یادم نیست. ولی جوری می گم که به اصل مطلب خدشه ای وارد نشه یعنی چیزی که می خونید مال خیلی وقت پیشه فقط از اونجایی که الان اهمیت پیدا کرده مجبورم به کمک ذهنم بازسازیش کنم . ولی مطمئن باشید چیزی غیر از آنچه می گم نبوده و به لحاظ مفهومی با آنچه که گذشته کاملا برابری داره. - زمانی من در پاساژ قدس در مغازه ای کار می کردم که یکی روز صبح یکی از دوستان دوان دوان وارد مغازه شد و گفت : - سید ذاکر ..سید ذاکر.....اومده ... - کجا؟ - تو پاساژه ... - خالی بند... اول صبحی حال داری تو هم - نه به جون خودم راست می گم - ببین حوصله شوخی ندارم بیا کمک کن این کارتون را ببریم ..ماشین بد جایه.. الان مشتری صداش در میاد...جریمه میشه ..زود باش دیگه.. - ای بابا چرا گیر دادی به کارتونا ..خودش بیاد ببره به تو چه اصلن..میگم سید ذاکر اومده - خیلی خب اگه راست میگی برو بیارش اینجا ببینم... بگو فلانی کارت داره - صدای مشتری در اومد آقا زود باش..الان جریمه میشما " راستش فکر می کردم دورغ می گه... بعد از اینکه دوستم رفت تو دلم گفتم اخ راحت شدم ..از دست این خالی بند... حدود ده دقیقه گذشت تا بار ها را بردیم جلو پاساژ تو ماشین مشتریه گذاشتیم بر گشتم تو مغازه نشستم که یه دفعه برق منا گرفت یه نفر آدم قد بلند چهار شونه با ریش و مو مشکی ظاهر آراسته خیلی مرتب در حالی که شال سبزی روی دوش انداخته بود جلو مغازه ایستاده بود... وارد مغازه شد سریع متوجه شدم که خودشه... جلو رفتم با یکی حالتی شبیه به اضطراب ولی نه.. نمی دونم یه حالی که لغتی براش پیدا نمیشه کرد" بعد از سلام ..یه خورده ترکی باش تعارف کردم هرچی ترکی تعارف می کردم فارسی جواب می داد فهمیدم که میل داره تا با هم فارسی صحبت کنیم (اصلا هم عجله نداشت بر خلاف خیلی از آدم های معروف که جایی میرن همش دوست دارن یه جوری سریع از شر مردم خلاص شن... یه جوری هم صحبت می کرد خیلی راحت و خودمونی چه جوری بگم مثل بعضی ها قیافه نمی گرفت.. آخه قبلا هم با شخصیت های دیگه ای مثل بازیگر،فوتبالیست ، آدمای داری شهرت روبرو شده بودم اما اون اصلا تکبر نداشت یه آرامش خاصی درش احساس می کردم برخلاف خودم که وجودم آشفته بود) با اون ته لهجه شیرین ترکی و صدای گرم بعد از سلام و تعارف گفت شما با من کار داشتی... گفتم: والله... ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
چهل روز گذشت
چهل شب است که مه پشت ابر پنهان است چهل شب است که چشمان خلق گریان است چهل شب است که ندانم بلبل این باغ کجا سفر نموده و بهر چه کس غزلخوان است چهل شب است که دور حریم مرقد یار هزار عاشق دلمرده زار و نالان است چهل شب است که در اوج عرش شادیهاست نصیب اهل زمین ماتم است و افغان است چهل شب است که گم گشته یوسف کنعان ز هجر او همه خلق بین که حیران است چهل شب است که یعقوب وار می گرید هر آن که در دو جهان نام او مسلمان است چهل شب است که رفته است روح کشتبان هنوز از غم هجران نوح طوفان است چهل شب است ندائی از عرش می آید
که روح پاک سید به عرش میهمان است
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
آنکـه گــویـد واژه ی مـادر بــه زهــرا ذاکر اسـت
آنکه گفت: عمری گدای اهل بیتم ذاکر است آنکه گوید کافر است ذاکر ، قسم خود کافر است آنکه نوشید از میِ سـقا و جامش ذاکر است آنکه کرد خـود را فـدایی و غلامش ذاکر است. آنکه شد فارغ از این دنیای هستی ذاکر است شـد قـبول از امتـحان عشـق و مستی ذاکـر است آنکـه دعـوت شـد به مهمانیِ مـولا ذاکر است آنکـه گــویـد واژۀ مـادر بــه زهــرا ذاکر اسـت آنکه عمری ذکر زهرا و علی گفت ذاکر است آنکـه دستـور خــداونـد را بلی گفـت ذاکـر اسـت
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
نیمه رجب، هجران غم انگیز احیاگر حماسه های جاوید کربلا، حضرت زینب (س) را به سوگ می نشینیم.
************************************************************************* ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خوره نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
وای سید: الهی برافتد بساط جُدایی. قلوبنا محزونا عمتی المظلوما عمتی المظلوما قلوبنا محزونا عمتی المظلوما عمتی المظلوما سید یه تیکه من میگم یه تیکه تو: قلوبنا محزونا ........ قلوبنا محزونا ........ قلوبنا محزونا بگو دیگه مَشتی!! قلوبنا محزونا ...................../ دیگه سید جواد جوابمو نمیده ها. نوحه بخوان نوحه خوان هیچ مشو ناگران نوحه گرِ بی ریا منتخب زینب است. قلوبنا محزوناااااااااااااااااااااااااااااا......................................... مراسم چهلمین روزدرگذشت سید جواد 19 مردادهمین پنج شنبه درقُم برگزارمیشود وفرداش جمعه 20 مرداد درکاشان هیئت دیوانگان به همین مناسبت مراسم دارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد. علی علیه السلام و زیبائیها:
منبع :http://www.yase15sale.mihanblog.com/
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
تا کوری چشم نا مردان و حرام زادگان ولادت سرور و مولایمان را از اعماق وجودمان جشن می گیریم و به همه ثابت می کنیم علی مولای ماست و دشمن او دشمن ما ست و هر چه داریم از اوست ...... اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد (ص)
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
میلاد با سعادت نهمین سپهر سروری آسمان ولایت و امامت و یازدهمین نور خاندان نور و رحمت، حضرت امام محمد بن علی الجواد (علیه السّلام) بر صاحب عصر و زمان حضرت امام زمان (عج الله) وبر همه ی دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت به نور و سرور باد. الف.:: در دلائل و معجزات حضرت امام جواد (ع) 1.:: روایت شده از اسماعیل بن عباس هاشمی که گفت روز عیدی خدمت حضرت امام محمد جواد علیه السلام رفتم وشکایت کردم به آن حضرت (ع) از تنگی معاش آن حضرت (ع) بلند کردند مصلای خود را و گرفتند از خاک سبیکه ای از طلا یعنی خاک ببرکت دست آن حضرت (ع) پاره ی طلای گداخته شد پس به من عطا کردند بردم آن را به بازار شانزده مثقال بود. ب.:: در ذکر پاره ای از کلمات حکمت آمیز حضرت امام جواد (ع) 1.:: فرمودند: مباش ولی خدا در آشکار و دشمن خدا در پنهان. این سخن شریفه شبیه است به فرمایش جدش حضرت مولانا امیر المومنین علیه السّلام. 2.:: عزت مؤمن در بی نیازی اوست از مردم. 3.:: فرمودند: بپرهیز از رفاقت با آدم بد به درستیکه او به شمشیر کشیده می ماند منظرش نیکو است و آثارش زشت است. 4.:: فرمودند: بس است در دغلی و ناراستی مرد آنکه امین خیانتکاران باشد. 5.:: فرمودند آن حضرت (ع) که: هرکه اطاعت کند هوی وخواهش دل خود را عطا کرده به دشمن خود آرزویش را.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
میلاد باسعادت شش ماهه کربلاء و طفل شیرخواره حضرت امام حسین علیه السلام، حضرت علی اصغر علیه السلام مبارک باد. تبسم های شیرینش گواه است ..... که او را تا خدا یک گام راه است حسین بن علی را یاور آمد ..... علی بن حسین دیگر آمد صل الله علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
این اشعار بر گرفته از وبلاگ انا مجنون الحسین-علیه السلام است
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
الهی!
از ما هرکه را بینی معیوب بینی...هر کردار که بینی همه با تقصیر بینی...
با این همه نه باران بر می باز ایستد ، نه جز گل کَرَم می روید...
چون با دشمن به سخط بچندین بری ، پس سود پسندیدگان چه اندازه...؟
و آئین محبان را چه پایان...
مقام عارفان را چه حد و شادی دوستان را چه کران...؟
الهی!
هرچه مرا از دنیا نصیب است به کافران ده...
وآنه مرا از عقبی نصیب است ، به مومنان ده...
مرا در این جهان یاد و نام تو بس... و درآن جهان،دیدار و سلام تو بس...
الهی!
اگر تن مجرم است ، دل مطیع است...
اگر بنده گنهکار است کرم تو شفیع است...
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
ما هرگز سید وفراموش نمی کنیم وهمیشه این وبلاگ از سید یادی خواهد کرد. البته با حمایت دوستداران سید. مابه سید جواد ذاکر خیلی مدیون هستیم. ضمنا آقای دارستانی اعلام کردند هرکس از سید جواد طلبی داره یا ببخشه ویا مدیون میشه اگه به آقای دارستانی مراجعه نکند وطلبشو نگیره. هرچند همه ما میدونیم که چقدر به سید جواد بدهکاریم. خدا سید جواد وبیامرزد وبا آقام حسین محشور فرمایند . انشاالله. پنج تا صلوات وفاتحه برای شادی روح مرحوم سید جواد ذاکر. التماس دعا.
منبع:وبلاگ دیوانگان حسین کا شان
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
ولادت پنجمین اختر تابناک اسمان ولایت وامامت حضرت امام محمد باقر علیه السلام مبارک باد
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
![]()
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
فان حزب الله هم الغالبون
برای سربلندی و عزت روز افزون شیعیان و نابودی دشمنان شیعه به پا خیزیم
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
بسم رب الحسین آقام اونقدردل توروشکستم که اگرمنوازدراین خونه بیرون کنی اصلا به خودم اجازه نمی دم بگم چرا؟ چون اینقدرسرسفره ات نشستم ونمک خوردم ونمکدون شکستم،اینقدر نامردی کردم تو لباس رفیق ومُحّب، اینقدر نامردی کردم که اگه منو بیرونم کنی حق داری، حق داری آقا. اما آقا باید که مثل همیشه تحملم کنی خدانیاره اون روز وبخوای منو ولم کنی. اونایی که نرفتین کربلا فکرنکن اگه بری و بیای راحت میشی نه به خدا، تازه میری کربلا ومیای بیچاره می شی ، آواره میشی، کجا رومیخوای ببینی؟؟؟ اونجا که زینب اومد بالای تل زینبیه هی ناله زد حسین، حسین، حسین. به خدا دروغ نیست، حرف نیست، شعار نیست به خودش قسم توخونه بشین فقط بگو یا حسین. کربلا ، کربلا. به خدا می دونم نرفته ها چی می کشن، اونایی هم که رفتن میدونم چی میکشن، امانرفته ها نمی دونن رفته ها چی میکشن. اززبون نرفته ها بگم حسین مگه ما دل نداریم؟ هرکاری کردم که تو دوس نداشتی غلط کردم، ازم بگذر. منی که ادعا میکنم اومدم درخونت چطوریه پس کسی که یه دقیقه میاد تو روضه ات حاجت می گیره ومیره، حسین چشمت زود اونو می بینه. پس من چی ؟؟؟؟!!! من که با بخشش توکاری ندارم من با خودت کاردارم. پاشو حسین عمرمو باختم، پاشو که همه عشقت از کفم رفته، دیگه هیچی ندارم. فقط یه زبون دارم که اسمتو ببرم. اگه دلتو شکستم غلط کردم،اگه نارو زدم غلط کردم. اگه نامردی کردم غلط کردم، امشب ازم بگذر، بگذر. آقا توفقط مال علامه مجلسی نیستی. تو فقط مال حرّ نیستی ، تو فقط مال حبیب نیستی. تنهام که کردی خودتوازم نگیر. جانسوزتراز فراق ندیدم،دیدم آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:13 قبل از ظهر  توسط احمد باقری قوام آبادی
|
|
|